تاريخ خبر: پنجشنبه 20 فروردین 1388، 13 ربیع الثانی1430، 9 آوریل 2009،شماره 24438پنجشنبه 20 فروردین 1388، 13 ربیع الثانی1430، 9 آوریل 2009،شماره 24438

نقدي بر «سنگچين» تازه‌ترين مجموعه شعر سعيد بيابانكي
در چراغستاني از جادو‌*
عليرضا عمراني


<سنگچين> تازه‌ترين مجموعه شعر شاعر تواناي معاصر <سعيد بيابانكي> است كه <نشرعلم> آن را منتشر كرده است. اين مجموعه شعر از دو فصل تشكيل شده است. فصل نخست شامل چهارپاره‌ها و فصل دوم نيز دربردارنده آخرين غزلهاي اوست.‌



نگاه اول:‌

تجربه‌هاي موفق شعري نشان داده است كه در كنار قالبهايي همچون، مثنوي و قطعه، <چهارپاره> نيز قالبي است كه براي <روايت> شاعرانه مناسب و دلپذير است. منظور من از روايت در اينجا، آمد و شدي است كه شاعر در لحظه سرودن ميان دو نقطه <ذهنيت> و <عينيت> در بستر زمان و مكان ايجاد مي‌كند كه در اين صورت با توالي و تداوم يك جريان و بسط و گسترش شاعرانه يك اتفاق، روبرو مي‌شويم. از روايت‌هاي شاهنامه گرفته تا حكايات حكيمانه سعدي در قطعه سروده‌هاي وي و نزديك‌تر به زمانه خود ما دنبال كردن مسير نگاه شاعراني چون توللي، مشيري، نادرپور و فروغ و.....در چهارپاره‌هايي است كه اينان سروده‌اند. ‌

با يك مقايسه ساده ميان چهارپاره‌هاي اين شاعران و چهارپاره‌‌هايي كه پس از انقلاب سروده شده‌اند، به تفاوت‌هاي روشني دست مي‌يابيم. از نظر ساختار بيروني، اغلب چهارپاره‌هايي كه مثلا در مجموعه‌هاي <رها> از توللي، <چشم‌ها و دست‌ها> از نادرپور، <كوچ و كوير> از نصرت رحماني و <ابر و كوچه> از فريدون مشيري و...........آمده است؛ در وزنهايي سروده شده‌اند كه بيشتر، متناسب غزل و قصيده است يا به عبارت ديگر در وزن‌هاي بلند ارائه شده‌اند و ما در ادبيات، غزلها و قصايد فراواني در اين اوزان سراغ داريم. در حالي كه بعد از انقلاب با تغيير مخاطبان اين قالب - كه بيشتر به كودكان و نوجوانان اختصاص يافت اوزان كوتاه براي اين قالب انتخاب شد كه بسيارنيز مناسب و موفق عمل كرد.‌از ديگر سو، تك صدايي ناشي از سلطه بيش از حد <من> در چهار پاره‌هاي شاعران نامبرده سبب شده بود كه احساس و تجربه شاعر بر خواننده تحميل شود، بي‌‌آنكه به مخاطب اجازه داده شود كه خود بتواند عنصر نقش‌آفرين روايت شود و در اجتماع كلمات و اشياء و....خود را نشان دهد؛ اما در اغلب چهارپاره‌هايي كه ما در بعد از انقلاب خوانده‌ايم و با روي‌آوري به مخاطبان كودك و نوجوان سروده شده‌اند، با اين هماني شاعر و اشيا و طبيعت و... روبرو هستيم. در اين موارد، مخاطب، خود را از شاعر دور نمي‌بيند و با شعر يكي مي‌شود و حضوري آگاهانه پيدا مي‌كند. مجموعه شعرهاي <يك سبد بوي بهار> از افشين علا و <مثل چشمه، مثل رود> از قيصر امين‌پور و.....نمونه‌هاي موفقي در اين زمينه‌اند.‌

اينها مقدمه‌اي بودند تا برسيم به چهارپاره‌هايي كه شاعر ارجمند، سعيد بيابانكي در <سنگچين> سروده است و نمونه‌هاي موفقي است از چهارپاره‌هايي كه با روي‌آوري به مخاطبان بزرگسال سروده شده و آنان را به تفكر و حضور در روايت‌هاي شاعرانه خود دعوت مي‌كند. در فصل اول كتاب، 26 قطعه چهارپاره گنجانده شده است كه جز شعر <بچه جواديه> كه به زنده ياد <عمران صلاحي> تقديم شده است و در وزن <مفعول، فاعلات، مفاعيل، فاعلن (فاعلات)> سروده شده؛ بقيه چهارپاره‌ها در اوزان سه ركني - اوزان كوتاه - سروده شده‌اند كه اين امر نشانگر آن است كه بيابانكي خوب مي‌داند كه چهارپاره با توجه به فرم و ساختار بيروني‌اش اگر در اوزان كوتاه سروده شود بيشتر تاثيرخواهد گذاشت.‌

به اعتقاد من، انتخاب اوزان كوتاه در چهارپاره به لحاظ بسترهايي كه در هر بند قرار است شكل بگيرد و نيز رفتار آزادانه‌تر شاعر با قافيه در هر بند به حركت روايت كمك مي‌كند و در نهايت به انسجام كليت كار منتهي مي‌شود كه از اين حيث، بيابانكي بسيار موفق عمل كرده است. نكته ديگر آن كه حدود 15 قطعه از اين چهارپاره‌ها در يك وزن سروده شده‌اند: فاعلاتن، مفاعلن، فعلات(فعلن) كه از وزنهاي كوتاه و خوش طنيني است كه همواره يك شاعر موفق در اين وزن، مخاطب را درگير اتفاقات و رفتارهاي ناگهاني مي‌سازد و شكوه آوايي خاصي دارد كه معمولا در روايتهاي جزئي نگرانه، بسيار به شاعر كمك مي‌كند.‌

جالب اينجاست كه بيابانكي، موضوعات متنوعي را در اين وزن ارائه داده است كه هريك رنگ و بوي شاعرانگي خود را دارد. او شاعري است كه بي‌تفاوت از كنار يك اتفاق عبور نمي‌كند. هر اتفاق ساده‌اي كه به نوعي بتواند او را درگير خود سازد و وي را به يك خاطره يا رويا يا آرزو و.... پيوند دهد، به شعري زيبا تبديل مي‌شود: از ساعت شني گرفته تا يخچال لم داده در حاشيه خيابان و يا لغو شدن پرواز اصفهان - مشهد و.....و اين جاي تحسين دارد؛ چرا كه اين امر بيانگر آن است كه شعر او در يك زمينه تجربي رخ مي‌دهد كه اين زمينه با فراهم‌سازي عناصر مكاني و زماني به حركت عيني روايت كمك مي‌كند: ‌

آشنا بود لهجه‌اش اما

چهره‌اش را غريب مي‌ديدم‌

چپقش را به من تعارف كرد

گفت دودي بگير خنديدم‌

پيرمرد از محله‌اي گمنام‌

ساكن كوچه‌اي قديمي بود

پيرمرد از تبار خوبي‌ها‌

مثل باران شب صميمي بود

داغ بود و صميمي و ساده ‌

مثل احوالپرسي گرمي‌

اتوبوس از حرارت سخنش‌

داغ شد مثل كرسي گرمي......‌

‌ (ايستگاه بعدي--- ص43)‌

يا:‌

لنگ انداخت زير پاهايم‌

مرد گرمابه‌دار كيسه به دست‌

برد از پله‌ها مرا پايين‌

در حمام را به رويم بست‌

صبح جمعه چقدر مي‌چسبيد

سيرت و صورتي صفا دادن‌

مثل ماهي درآمدن از تنگ‌

توي حوض بلور افتادن‌

‌ ‌شوخ چشمانه برد شوخ از من‌

كنج گرمابه مرد حمامي‌

روي ديوار مات من شده بود

شاه با چشمهاي بادامي.....‌

‌(گرمابه --- ص23)‌

بيابانكي به خوبي به نقش هر بند در چهار پاره در راستاي تداوم و رعايت توالي روايت، آگاه است. به همين دليل در شعرهاي وي هر بندي در تكميل بند پيش از خود مي‌آيد و وروديه‌اي براي بند بعد مي‌شود. شگفتي شاعرانه اينجا رخ نمون مي‌شود كه گاه يك فضا‌سازي عادي و معمولي را در نهايت با يك تغيير مسير شاعرانه به يك فضاي مهم اجتماعي، سياسي، تاريخي و ملي و.....پيوند مي‌دهد. اينجاست كه مخاطب لذت مي‌برد از چنين حركت غافلگيرانه‌اي و در مي‌يابد كه بايد اين كار را جدي‌تر بخواند و برگردد و علت اين تغيير ناگهاني و ورود عناصر جديد را دريابد تا آنگاه بتواند همسو با شاعر به آن انديشه برتر و دغدغه فكر اجتماعي پي ببرد. ادامه شعر <گرمابه> نمونه زيبايي از تبيين گفته فوق است. آنجا كه در ادامه، كم‌كم مخاطب در مي‌يابد كه شاعر به اين هماني زيبايي دست زده است؛ به گونه‌اي كه در نهايت راوي و اميركبير را حاضر مي‌بيند و ذهنيت وي را با فضاي تاريخي و اتفاقات دوره مربوط به اين عنصر فعال شعري گره مي‌زند:..... ‌

همه سو چشمهاش مي‌چرخيد

توي آيينه‌هاي زنگاري‌

سقف آيينه‌كاري حمام‌

باغ بادام بود انگاري‌

تيغ برداشت تا صفا بدهد

صورتم را كه گرد غربت داشت‌

تيغ لغزيد و مرد حمامي‌

گل سرخي به گونه‌هايم كاشت‌

در ميان بخارها مي‌شد

از لب زخمي انار نوشت‌

يا كه آرام رفت و بر ديوار‌

شعر سرخي به يادگار نوشت‌

آن طرف در ميان كاشي‌ها‌

شاه با چشمهاي تلخ اسير

اين طرف در ميان آينه‌ها‌

سايه زخمي اميركبير...‌

‌( گرمابه--- ص24)‌

با بررسي روند شكل‌گيري تصاوير شعري در چهارپاره‌هاي <سنگچين> در مي‌يابيم كه زمينه‌هاي تكويني خيال در اين شعرها بيشتر براساس <تشبيه> و <تشخيص> استوار است. عناصري كه حتي در شعر كودك و نوجوان نيز بيشتر از بقيه عناصر، اعم از: استعاره و مجاز و كنايه و.. كاركرد موثري دارند. اين امر سبب شده است كه در اين كتاب نيز مخاطب، خود را در حضور اشياء و كلمات ببيند و هرگز خود را در سايه تاريكي‌هاي غيبت معنا و مفهوم، اسير و سردرگم نيابد:‌

ناگهان كارخانه سوت كشيد

طرحي از يك غروب محزون ريخت ‌

كارگرهاي نا اميدش را ‌

مثل مشتي تفاله بيرون ريخت‌

قزقزچرخ دندهاي نورد

داشت آرام بند مي‌آمد

زنگها بي‌صدا وگوش به زنگ‌

بوي شعري بلند مي‌آمد....‌

‌ (ذوب‌آهن--- ص 11)‌

يا:‌

آب شد برف زرد كوه سپيد

تكه يخ‌ها به گريه افتادند‌

تكه يخ‌ها چه سر به زير و صبور‌

جاي خود را به چشمه‌ها دادند‌

چشمه‌ها آمدند پايين تر‌

دامن كوهسار را شستند

بين آن راههاي پيچاپيچ‌

كم كمك راه خويش راجستند.....‌

‌ (زنده‌رود--- ص 41)‌

در اين راه، البته زبان ساده و صميمي شاعر نيز به اين آشنايي و برقراري ارتباط شاعرانه كمك كرده است. به هر حال به اعتقاد من، چهارپاره‌هاي اين دفتر از نمونه شعر‌هاي موفقي به حساب مي‌آيند كه درطي اين چند سال سروده شده‌اند؛ با ويژگي‌هايي كه مخصوص نگاه شاعرانه سعيد بيابانكي است و اين امر نتيجه نگاه متفاوت او با ديگران در برابر اين قالب و نيز مخاطبان اين گونه شعري به شمار مي‌رود.‌



‌نگاه دوم:‌

اما فصل دوم دفتر شعر <سنگچين> دربردارنده قطعه از تازه‌ترين غزلهاي شاعر است. در برخورد با مقوله غزل، همواره بيشتر از ساير قالب‌ها بحث نخ‌نما شده كهنه و نو پيش مي‌آيد و در اين راستا عناصر مهمي نقش دارند كه از جمله آنها مي‌توان به زبان، تصوير، انديشه و نزديك‌تر به زمانه ما حتي ساختار و....اشاره كرد.

عناصري كه شايد از ديد بسياري از رهروان جريان غزل جوان يا دهه هفتاد و يا ديگرنامگذاران جريان غزل امروز، چندان قابل دفاع نباشد. چرا كه روايتمندي، شيء‌گرايي، گفتار محوري و پرهيز از ادبيات زبان و حضور شديد لحن راوي و.....از مولفه‌هايي است كه بيشترين كاركرد در غزل جوان امروز داشته است؛ و البته بيان اين موارد نشانه رد يا پذيرش چنين جرياني از جانب من نيست.

اين در حالي است كه به اعتقاد عده‌اي ديگر عشق، جريان مستمر هستي است كه چندان با تغييرات همگام نمي‌شود تا بحث نو و كهنگي در ميان آيد چنانكه آتشي مي‌گويد: <چيزي به نام <غزل مدرن> يا <مثنوي مدرن> وجود ندارد يا من از آن غافلم و غزل،هرچه هم با طراوت، همان ظرف بسته و محدود عواطف غزلي و اشراقي است و حوصله‌ي بيش از اين‌ها را ندارد> (باران برگ ذوق- ص11 ) و اين سخن نشانه‌ي آن است كه آتشي غزل را با همان رنگ و بوي اشراقي‌اش مي‌پسندد و البته ديدگاه وي به تندي نگاه <نادر نادرپور> نيست كه اعتقاد دارد: <من غزل نگفته‌ام يا كم گفته‌ام، زيرا دوست نداشته‌ام. به گمان من عمر <تغزل> جاويد است اما روزگار <غزل> به سر آمده است و....> (سرمه خورشيد -ص11) اگر چه من موافق اين سخن نيستم كه عمر غزل به سر رسيده باشد؛ اما، به نقش موثر تغزل در تداوم حركت شاعرانه‌ي اين قالب شعري، باور دارم. نكته مهمي كه جاي آن در بيشتر غزلهاي شاعران جوان امروز، خالي است. خون تازه و پررونقي كه نگاه شاعر را به سمت كشف فضاهاي تازه سوق مي‌دهد.‌با نگاه به غزلهاي سعيد بيابانكي در مجموعه‌ي سنگچين مي‌توان به اين نتيجه رسيد كه وي نيز به حضور گرم تغزل و بينش اشراقي در غزل اعتقاد دارد :‌

از شرم گونه‌هاش گل انداخت آب شد

يكباره تنگ نيمه‌پري از شراب شد

يك عمر پشت پرده صندوقخانه ماند

گل بود و بس كه پرده نشين شد گلاب شد

در حافظيه در عرق نسترن چكيد

با بوي زلف خواجه در آميخت ناب شد

يك بوسه نذر حافظ پشمينه پوش كرد

با شاعران روي زمين بي‌حساب شد...‌

‌ (تاريخ- ص75)‌

يا :‌

از چشمهايت مي‌روم آهو بچينم‌

يا نه چراغستاني از جادو بچينم‌

بايد پي تكرار تو تا بي‌نهايت‌

آيينه‌ها را با تو رودررو بچينم‌

فانوسهاي روشن دلتنگي ام را

تا كي در اين دالان تودرتو بچينم؟...‌

‌(كندو-ص59)‌

اين غلبه‌ي شاعرانه‌ي اشراق در غزل‌هاي بيابانكي شعر وي را در برخي موارد شخصي شاعر ساخته است و با ايجاد فاصله ميان دال‌ها و مدلول‌هاي موجود در شعرهايش، به چندلايگي معنايي دست زده تا مخاطبان خود را در فضاي غيبت و حضور شاعرانه‌ي معنا نگاه دارد:‌

مستان خوشند امشب و هشيارها خوشند

دف‌ها به رقص آمده و تارها خوشند‌

يادش به خير يك دم از اين دشت رد شدي ‌

خوش باش‌اي نسيم كه نيزارها خوشند

اين خشتها چقدر ترك خورده‌اند آه‌

اينجا چه كوچه‌اي است كه ديوارها خوشند

تا اين كلاغهاي سيه چرده زنده‌اند

با آنكه ناخوشند سپيدارها خوشند...‌

‌ (كفتارها--- ص124)‌

كه مخاطب مي‌تواند با حضور خود در بطن شعر، دالهاي <كوچه> و <ديوار> و <كلاغ> و <سپيدار> و... را به مدلولهايي كه به نوعي با احساس و بينش وي و گاه حتي او را به يك زمينه‌ي تاريخي و فرهنگي مي‌كشاند ارجاع دهد. اين نوع برخورد شاعرانه به تداوم شعر كمك بسيار مي‌كند و در يك فضاي فرامتني، مخاطبان گسترده‌اي را به خواندن شعرها فرامي‌خواند.‌

از ميان غزلهاي اين دفتر،21 غزل با رديف‌هاي فعلي سروده شده‌اند كه به اعتقاد من اين امر، ميل بيابانكي را به نزديك‌سازي زبان شعر خود به شكل بيان امروز، اثبات مي‌كند؛ وي در چهارپاره‌هايش نيز نشان داده بود كه بسيار به نزديك‌سازي زبان شعر به گفتارمحوري و امروزي ساختن بيان اعتقاد دارد: ‌

غم درون سينه‌ام يكباره شور انداخته است‌

كودكي سنگي در اين حوض بلور انداخته است‌

كاش با ته جرعه‌اي جان مرا روشن كند

‌ او كه در پستو شراب از جنس نور انداخته است....‌

‌ (حوض بلور- ص86)‌

يا:‌

دوباره از لب ديوار من بهار گذشت‌

بهار خسته و دلخون و داغدار گذشت‌

اگر چه سوت كشيد از هزار فرسنگي‌

دوباره آمد و خالي‌ترين قطار گذشت......‌

‌(بهار آمد- ص102)‌

يا: ‌

خدا كند كه بهار رسيدنش برسد

شب تولد چشمان روشنش برسد

چو گرد بر سر راهش نشسته ام شب و روز

‌ به اين اميد كه دستم به دامنش برسد‌

هزار دست پر از خواهشند و گوش به زنگ‌

كه آن انارترين روز چيدنش برسد.....‌

(انارترين - ص90)‌

از نظر محتوايي نيز بايد گفت كه شور و عشق و انتظار و.... بيشترين مضاميني‌اند كه در كنار ديگر مضامين شعري در غزلهاي بيابانكي به چشم مي‌آيد شور و انتظاري كه در زمينه‌هاي آرماني و گاه ديني، جنبه‌هاي قدسي و اشراقي به خود مي‌گيرد و به نوعي با باور آييني وي گره مي‌خورد:‌

مبتلا كرده است دل‌ها را به درد دوري‌اش‌

نرگس پنهان من با مستي‌اش مستوري‌اش‌

آه مي‌دانم كه ماه من سرك خواهد كشيد

كلبه درويشي‌ام را با همه كم نوري‌اش‌

آسماني سربه سر فيروزه دارد در دلش‌

گوشها مست تغزلهاي نيشابوري‌اش...‌

(نقيضين- ص106)‌

يا:‌

....‌بر اين مشام و بر اين جان چه مي‌شود يارب ‌

نسيمي از چمنش بويي از تنش برسد

خداي من دل چشم انتظار من تا چند

به دور دست فلك بانگ شيونش برسد؟

چقدر بر لب اين جاده منتظر ماندن‌

خداكند كه از آن دور توسنش برسد

‌ (انارترين- ص90)‌

يا:‌

گرفته بوي تو را خلوت خزاني من‌

كجايي‌اي گل شب بوي بي‌نشاني من‌

غزل براي تو سر مي‌برم عزيزترين‌

اگر شبانه بيايي به ميهماني من‌

چنين كه بوي تنت در رواق‌ها جاري است‌

چگونه گل نكند بغض جمكراني من...‌

‌ (جمكراني - ص129)‌

‌**‌

در پايان بايد بگويم كه از ديد من مجموعه شعر <سنگچين> يكي از موفق‌ترين دفتر‌هاي شعر زمانه‌ي ما مي‌تواند باشد. حضور ساختار قوي، تصاوير تازه، شاعرانگي فضا و سادگي بيان و تجربه‌گرايي و... در اين دفتر نشان مي‌دهد كه سعيد بيابانكي با جديت شعر را دنبال مي‌كند و بر سر آن است كه در ادامه‌ي حركت‌هاي مثبت شعري‌اش كه در دفتر‌هاي پيشين وي ديده مي‌شود به حركت خود جهت كشف شاعرانگي‌هاي ناب ديگرادامه دهد.‌

توضيح:‌ عنوان مقاله حاضر از اين بيت بيابانكي گرفته شده است: ‌

از چشمهايت مي‌روم آهو بچينم‌

يا نه چراغستاني از جادو بچينم‌



منابع:‌

1‌- بيابانكي، سعيد،سنگچين،چاپ اول، تهران، علم، 1387 ‌

2‌- زنگويي، عبدالمجيد، باران برگ ذوق، چاپ اول، تهران ،قلم آشنا،1380‌

3‌- نادرپور، نادر، سرمه‌ي خورشيد، چاپ دوم، تهران، مرواريد، 1348 ‌

codex23x

page06

PDF صفحات روزنامه

1
Text Box (double-click to edit)

Ettelaat International


Iran, Pakistan agree to increase parliamentary ties (09/02)

Iran keen to involve in economic projects in Bosnia (09/02)

Iran ready to transfer military tools, technology to regional states (09/02)

Iran creates national fund for energy projects (09/02)

20% uranium enrichment not against NPT (09/02)

Envoy confident about S-300 delivery to Iran (09/02)

Iran unveils first home made light plane (09/02)

Leader says Iran stands tall in face of threats (09/02)

Non-oil exports surpass $20b (09/02)

Middle East will determine fate of the world (09/02)

Iran's Bushehr N-plant running after 1 more test (09/02)

Iran starts 20% uranium enrichment (09/02)

Parliament backs Iran President decision over 20% enrichment (09/02)

Holiday Notice (09/02)

US filmfests to screen Iranian documentaries (08/02)

Iran ceases ties with British Museum (08/02)

Russia rejects sanctions on Iran's economy (08/02)

Sanctions not able to stop Iran's science (08/02)

Iran busts 7 people linked to foreign satellite networks (08/02)

Iran signs $10bn gas field deal with domestic firm (08/02)

حكمت و معرفت
يادداشت
فرم اشتراك
ettelaat newspaper روزنامه اطلاعات

آدرس: تهران. بلوار ميرداماد - خيابان نفت جنوبي

تلفن : 29999
22258022 : فاكس

Ettelaat Newspaper

Tehran Mirdamad Boulvard

Tel : 009821 29999

Fax : 009821 29999

email: ettelaat@ettelaat.com

سه شنبه 20بهمن 1388 ـ 24صفر1431 ـ 9فوریه 2010 ـ شماره 24686سه شنبه 20بهمن 1388 ـ 24صفر1431 ـ 9فوریه 2010 ـ شماره 24686
صفحات روزنامه را ورق بزنيد Latest Edition آخرين شماره

84 سال حضور مستمر در صحنه اطلاع رساني کشور

PDF صفحات نيازمنديها

PDF صفحات ضميمه

فرم سفارش كتاب
نسخه قديمي سايت
آرشيو روزنامه